الملا فتح الله الكاشاني
244
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ميگويد بر ايشان خوان اين هر سه آيت را كه أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ تا آخر آوردهاند كه چون حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله را بهجرت اجازت شد بعضى از صحابه بنشاطى تمام بطريق مدينه مسارعت مينمودند و ترك خانمان را بر محبت زن و فرزند و مصاحبت خويش و پيوند ترجيح ميفرمودند و جمعى ديگر را آبا و اقربا و عيال و اطفال سوگند داده بزارى تمام و سكون و ارام در مقام و منزل التماس ميكردند و ايشان را رقت جنسيت پيوند و شفقة بر زن و فرزند مانع هجرت مىشد اين آيه نازل گشت كه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * اى كسانى كه ايمان آوردهايد * ( لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ ) * فرا نگيريد پدران خود را * ( وَإِخْوانَكُمْ ) * و برادران خود را * ( أَوْلِياءَ ) * دوستان يعنى اين گروه را بدوستى مگيريد * ( إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ ) * اگر بگزينند ايشان كفر را * ( عَلَى الإِيمانِ ) * بر ايمان و شما را از هجرت باز دارند و گويند نزول آيه دربارهء آن نه كس بود كه مرتد شده به مكه ملحق شدند حقتعالى باقارب ايشان كه مهاجرت كرده بودند خطاب فرمود كه ايشان را بدوستى مگيريد * ( وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ ) * و هر كه از شما ايشان را دوست دارد يعنى اين عمل از ايشان پسندند و راضى بشرك و ارتداد ايشان باشد و از منع ايشان از هجرت ممتنع بشود * ( فَأُولئِكَ ) * پس آن گروه دوست دارندگان * ( هُمُ الظَّالِمُونَ ) * ايشانند ستمكاران كه دوستى را در غير محلش وضع كردهاند چه دوستى با مؤمنان بايد و با مشركان نشايد مراد آنست كه ايشان را در امر دين خود دوست خود ميگيريد بلكه دشمن دين خود دانيد و در باب منع هجرت تابع ايشان مشويد و اما در امر دنيا با ايشان مجالست و مخالطت جايز است لقوله تعالى صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً چون اين آيه نازل شد متخلفان از هجرت گفتند حالا ما در ميان قبايل و عشاير خوديم و بمعاملات و تجارات اشتغال نموده اوقات ميگذرانيم چون عزيمت هجرت كنيم بضرورت قطع پدر و فرزند بايد كرد پس تجارت از دست برود و ما بى كس و بى مال بمانيم آيتى ديگر آمد كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم تاركان هجرت را * ( إِنْ كانَ آباؤُكُمْ ) * اگر هست پدران شما * ( وَأَبْناؤُكُمْ ) * و فرزندان شما * ( وَإِخْوانُكُمْ ) * و برادران شما * ( وَأَزْواجُكُمْ ) * و زنان شما * ( وَعَشِيرَتُكُمْ ) * و خويشان شما اشتقاق اين از عشره است چه عشيره جماعتىاند كه راجع مىشود به عقد واحد چون عقد عشره * ( وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها ) * و مالهايى كه كسب كردهايد او را * ( وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ ) * و بازرگانى كه ميترسيد